|
هک و بای توسط حامد عشق آن نيست که يک دل به صد يار دهيد عشق آن است که صد دل به يک يار دهيد
یاشار و غزل ام برای اونیکه دل شکسته تورابه دادگاه خواهندکشید شاید به حبس ابد محکوم شوی .
دمك آخر دنياست بخند آدمك مرگ همين جاست بخند آن خدايي كه بزرگش خواندي به خدا مثل تو تنهاست بخند دست خطي كه تو را عاشق كرد شوخي كاغذي ماست بخند
------------------------------------------ اونيكه ميگفت جونش به جونت بنده حالا داره به گريه هات ميخنده ..... اوني كه مي گفت بدون تو ميميره دروغ ميگه دلش جنس كويره دروغ ميگه تو گوش نده به حرفاش نگو هنوز ميخواي بموني باهاش خيال نكن بدون اون ميميري بزار بره نباشه جون ميگيري
-----------------------------------------
تیریک به پرسپولی های عزیز و ایولا به بازی جوان مردانه آبی های پایتخت
سلام به همگی دوستان خوبم
الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِيمِ رَزِيَّتِي حسین دوست داشتنی است چون
به عظمت آسمان ها
![]()
سلام باور كنييد ديگه نمي خواستم آپ كنم درس و زندگي و .... البته درس و زندگي بهونه ان موضوع چيزه ديگ است اما يه انگیزه از طرف خدا عاشقشم منو احیا کرد به عشقش مي خوام باز زندگی کنم پروردگارا شكرت كه تنها نيستم تو رو دارم زندگيم رنگ و بو خوبي گرفته بوي عشق محبت صداقت و وفاداري وایثار و گذشت و خيلي چيزاااا عاشقانه دوستت دارم
خدایا از عشق امروزمان چیزی برای فردا کنار بگذار نگاهی ، یادی ، تصویری ، خاطره ای ، برای آن در کاخ مجلل خبر از عشق مجو ، که سعادت همه در کلبه ی درویشان است زندگي كوتاه است، قواعد را بشكن، سريع فراموش كن، به آرامي ببوس، واقعاً عاشق باش، بدون
محدوديت بخند، و هيچ چيزي كه باعث خنده ات ميگردد را رد نكن
ديروز که فرياد زدي دوست دارم گفتم نمي شنوم .امروز که به آرامي گفتي ديگه دوست ندارم گفتم هيس چرا داد مي زني..................
از تو مینویسم... دوباره شب.. دوباره سکوت... دوباره دلتنگی... دوباره یاد تو.. نه دستهای تو. نه چشم های تو.. و نه شانه های تو.. آغوشت را می جویم در بین شب های بی قراری... که هق هق ام تشنه نوازش است..نوازش... میخوابم...مگر در خواب بینمت.... اما ...دریغ که خواب هم دیریست از من میگریزد... از تو مینویسم تویی که تنهایی را به من هدیه کردی... تنهایی که با یاد تو میگذرد.و چه با شکوه است..... دلم تنگ است.... برای تو.... چندان که در خیال.. با تو میخندم.. با تو میگریم.. با تو به خواب میروم و بیدار میشوم... گویی نبض حیات است که در رگهای خشکیده ام باز به تپش در می آید ..... در بین شبهای بی قراری آغوشت را میجویم.... آغوشی که هرگز گرمایش را باز نیافتم... دستانی که هیچ گاه به دست نفشردم... چشمانی که هرگز در آن خیره نشدم.. و شانه هایت را ....که هرگز پناه خستگی ام نبود...........!!!!!!
گاه صدای خرد شدن خود را زیر آوارهای زمان میشنوم.... ........ در زیر آوارها جان خواهم سپرد ! اما لبهایم را.. برای کشیدن آهی باز نخواهم کرد سکوت بلندترین فریاد من است....!!!!
|
| ||||||||||||||||||||||||||